تبلیغات
سکوت وفریاد
سکوت وفریاد

سال هاست در پرده سکوت ما فریاد هاییست به بلندی اسمان به زیبایی خورشید وبه دلتنگی شب


تاسف

امروزیکی از دوستان فوت کرد

باز هم جاده,ماشین ومرگ

وحال سکوت یک مرد

فریاد گریه یک مادر,یک همسرویک کودک

ودهها یک دیگر

سیگاری در دست,بغضی در گلووچشمانی پر اشک

دومین حادثه بد سال

امسال که بهارش نیکو بود!!!!!!!همین


جمعه 17 دی 1389 توسط مسیح | نظرات ()

گذر از تاریخ

امشب شب اول محرم

ومن می خواهم بنویسم از بعضی ها

چند روز پیش سالروز به شهادت رسیدن سردار جنگل بود ولی من امروز می نویسم چون زیباتر است

از یونس از حسین

از بی کسی و......

هر دو برای اسلام با این تفاوت که یونس برای حسین وحسین برای من وتو

هر دوتنها هر دوغریب

مردم ووعده حمایت

در انتها سکوت وجنایت

برای من خیلی جالبه

هر دوتا وعده حمایت داشتند نامه  از روی رفاقت داشتند

در انتها  سری در بدن نداشتند

یونس را دوستاش کشتند وحسین را ......

از کوفه نامه امد که بیا ما هستیم اما نگفتند در مقابل تو یا در کنار تو

وباز انسان تاریخ ساز می شود

هر دو شهید تشنه لب  هر دو شهید بی کفن

هر دو سر از تن جدا

هر چی تاریخ میرزا را می خوانم یاد امام حسین می افتم که چگونه تاریخ تکرار شد وما همیشه از مردم کوفه می گوییم که کوفه کنار گوشمان را نمی بینیم

وباز هم سکوت می کنم

 

 

 


دوشنبه 15 آذر 1389 توسط مسیح | نظرات ()

سفر به قم

خب دوبار من می تونم بنویسم واین هم جای شکرش باقی است

امروز رفتیم قم برای دیدن اقای خامنه ای

کلاروز عجیبی بود


ادامه مطلب

سه شنبه 27 مهر 1389 توسط مسیح | نظرات ()

سفرنامه عجیب

من معمولا دوست ندارم از خاطرات سفرهام وچیزهایی دیگر بنویسم ولی این بار می نویسم چون این سفر برای من  جای تعجب داشت 
دیروز ما به یکی از شهر های کوچک یا به اعتباری از بخش های کوچک سفر کردیم  ان بخش کوچک نامش امامزاده ابراهیم و از توابع شهرستان شفت در استان سرسبز گیلان بود

ادامه مطلب

پنجشنبه 21 مرداد 1389 توسط مسیح | نظرات ()

اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را در خیال پیاله می دیدیم
دست ها مان خالی
دلهامان پر
گفتگوهامان مثلا یعنی ما 
گاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را بیاد نمی اورد 
حالا مهم نیست که تشنه به رویای اب می میریم
از خانه که می ای یک دست مال سفید, پاکتی سیگار ,گزیده شعر فروغ وتحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است 

جمعه 15 مرداد 1389 توسط مسیح | نظرات ()

حالا هنوز دیر است

 بیا  هنوز تا کشف نشانی ان کوچه حرف ما بسیار  وقت ما اندک اسمان که هنوزم بارانیست
حالا دیگر دیر است من نام کوچه های بسیار را از یاد برده ام
نشانی خانه های بسیار را از یاد برده ام 
واسامی آسان نزدیک ترین کسان دریا را
  راستی ایا به همین دلیل ساده نیست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد
 سال ها بود که در ایستگاه راه اهن در خواب خلوت ورودی همه شهرها کوچه ها جاده ها ومیدان ها 
چشم براه تو از هر مسافری که می امد سراغ کسی را می رفتم که بوی لیمو ی شمال شب حلال دریا می داد
چقدر کوچه های خلوت بامدادی را خیس گریه رفتم در غم غروب ازردم
من می دانستم تو از میان روشنترین رویا ها ی ,روزگار تنها ,ترانه های ساده ی مرا بر گزیده ای چرا که من هنوزهم خسته ترین برادر همین سادگان زمینم
هر بار که نام تو بر درفتر گریه های من جاری شد 
مردمانی را دیدم که اهسته می امدن همانجا در سایه سار گریه وبابونه عطر تو را از باغ پروانه خواب کودکان خود می خواندند
 مردمان می فهمند  
مردمان ساکت مردمان صبور ,می فهمند 
 مردمان دیریست که از راز واژگان ساده ی من معنی بعضی اوازها رسیده اند 
رازی دارد این سادگی
 این رسیدن رویا
 معلوم است بعد از نام ها مرا اوازی از تحمل اوقات گریه اموخته اند  
کجا می روی حالا 
بیا هنوز تا کشف نشانی ان کوچه حرف ما بسیار وقت ما  اندک اسمان هم که بارانیست 
اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند  فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید فرض که بعضی از اینجا دور  حتی نان از سفره ,کلمه از کتاب, شکوفه از انار, تبسم از لبانمان گرفته اند 
 با رویاهایمان چه می کنند 

سه شنبه 12 مرداد 1389 توسط مسیح | نظرات ()

برگشتم

من دوباره برگشتم تا دوباه برای دلم بنویسم تا دوبار سکوت ها رو فریاد کنم وفریاد ها را تبدیل به ســــــــکوت

من امدم تا دوبار بنویسم با زبان زیبا مادری امدم بنویسم تا شاید باز زبان سرخم سر سبزم

(نه ان سبز)را بدهد    بر باد

من برای تو می نویسم ای ایران ای وطن ای وجود من

هر چند دیگران نه مرا می خواهند نه.....شاید


جمعه 21 اسفند 1388 توسط مسیح | نظرات ()

پاسخ به نظر یک دوست سبز

دیروز بعد از اینکه نامه ای به کروبی نوشتم یکی از دوستان سبز  برایم نظری فرستادند

اول نظر با هم بخونیم

تا وقتی مردم رو اوباش میخونی حرفت هیچ ارزشی نداره.اصلا جمهوری اسلامی هیچ سهراب اعرابی و ....نکشته.هیچکس رو دستگیر نکرده و هیچ کس رو با ماشین زیر نگرفته و ....مهم نیست.ارزو نمیکنم یه روزی سر خودت بیاد چون هنوز انقدر پست نشدم.اما بترس از روزی که خدایی نکرده یکی از همین بلاها سر خودت بیاد ببینم اونوقتم میگی جانم فدای رهبر و اوباش و ....
 
حال می خواهم جوابی برای این دوست بدهم

ادامه مطلب

پنجشنبه 24 دی 1388 توسط مسیح | نظرات ()

کروبی

چندی پیش قول داده بودم که دیگر سیاسی ننویسم  ولی انگار در این مملکت ما نمی شود بر روی قول های خودمان پایبند بمانیم

چندی است که مهدی کروبی بیانیه های داده است باز هم خرافه گویی ودروغ پردازی

بر خودم لازم دیدم چند بندی را بنویسم شاید.........


ادامه مطلب

سه شنبه 22 دی 1388 توسط مسیح | نظرات ()

چندسوال ساده

نامه ای به خانوم فخرالسادات محتشمی بدلیل وقایع عاشورا
ادامه مطلب

چهارشنبه 9 دی 1388 توسط مسیح | نظرات ()

همه بخونند خصوصا تو اقای نوری زاده

چند مدتی است که گیر داده ام به نوری زاده  دوستانم می گویند بی خیال ولی من در مورد او می گوی کسی است  هیچ گاه در اعتدال نبود

 نقد بر حرفهایش ازطرف یک دوست

 

او دیروز مردم را هم تمسخر کرد وجالب انکه مردم امدند وبه او احسنت گفتند  اری مردم


ادامه مطلب

یکشنبه 29 آذر 1388 توسط مسیح | نظرات ()

روزگار غریبیست

دیروز که راهپیمایی بود وعزمت مردم

اری عزمتی که هیچ وقت از طرف بعضی ها دیده نخواهد شد واگر هم دیده شود ان را بر سر حماقت می گذارند

بله حماقت مردم ,احمق مردم,دراز گوش چون طرز تفکرشان همانند انها نیست


ادامه مطلب

یکشنبه 29 آذر 1388 توسط مسیح | نظرات ()

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

امروز با چند روز دیرکرد محرم به همه امام حسینیا تسلیت می گم

یه شعری هم از ایرج میرزا می زارم در مورد حسین (ع)

سرگشته بانوان وسط اتش خیام        چون در میان اب نقوش ســــــتاره ها

اطفال خردسال زاطراف خیمه ها        هر سـو دوان چو از دل اتش شراره ها

غیر از جگر که دست رس اشقیا نبود    چیزی نماند  در بر ایشـــــان ز پاره ها

انگشت رفت در سر انگشتری به باد      شد گوش ها  دریده پی گوشواره ها

سبط شهی که نام همایونی او برند       هر صبح وظهروشام فرازمنــــاره ها

در خاک خون فتـــــــاده تازند بر تنش        با نعل ها که نالـــــه برارد ز خاره ها  


یکشنبه 29 آذر 1388 توسط مسیح | نظرات ()

در خواستی عجیب

امروز داشتم طبق روال کار های هرروزم سایت هاوخبرگزاری ها را می خوندم  وقتی به سایت کلمه رسیدم

اول از فیلتر شدنش تعجب کردم ووقتی مطلب داخلش را خوندم یه مطلب ذهن من به خودش درگیر کرد

خبر این بود که میر حسین موسوی  از کارشکنی وزارت کشور برای دادن مجوز برای راهپیمایی گلایه کرده بود

او می گفت راهپیمایی جداگانه به نفع حکومت وانقلاب است(نقل به مضمون)

برای من چندین سوال پیش اومد .........


ادامه مطلب

پنجشنبه 26 آذر 1388 توسط مسیح | نظرات ()

تغییر نام وبلاگ

اسم وبلاگم بخاطر در خواست دوستام عوض می کنم چون گفتن حالت ریا داره (انگار نه انگار ما ریا کار نیستیم)

اسم قبلی وبلاگم (که به لطف دوستان هک شد)دوباره روی این بلاگم می زارم بادباد فوقش هک کنند(هزینه ای نداره دوباره می سازیم)

اسم وبلاگم سکوت وفریاد می زارم  کلی هم باهاش کلاس می زارم  به امید روزی که بتونیم خودمون رو حداقل تو دنیای مجازی ونت تحمل کنیم واز هک کردن وبلاگ ها خوداری کنیم    امین


پنجشنبه 26 آذر 1388 توسط مسیح | نظرات ()



سال هاست در پرده سکوت ما فریاد هاییست به بلندی اسمان به زیبایی خورشید وبه دلتنگی شب

تاسف
گذر از تاریخ
سفر به قم
سفرنامه عجیب
اشتباه از ما بود
حالا هنوز دیر است
برگشتم
پاسخ به نظر یک دوست سبز
کروبی
چندسوال ساده
همه بخونند خصوصا تو اقای نوری زاده
روزگار غریبیست
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست
در خواستی عجیب
تغییر نام وبلاگ

دی 1389
آذر 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388

مسیح

عشق است
جدید ترین اهنگ ها
سینمای ایران

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد